پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۶۸

هرکجا دلمرده‌ای را یافت احیا کرد عشق

جمله ذرات عالم را سویدا کرد عشق

ریخت دریا درگریبان قطره کم ظرف را

ذره ناچیز را خورشید سیما کرد عشق

جلوه زلف پریشان می‌کند موج سراب

بس که بر اوراق هستی مشق سودا کرد عشق

صبح شورانگیز محشر زد نمکدان بر زمین

تا ز خلوتگاه وحدت رو به صحرا کرد عشق

عقل با لوح و قلم دارد چو طفلان احتیاج

می÷تواند بی قلم صد دفتر انشا کرد عشق

چون نیابد آب در چشم تماشایی به رقص؟

برگ برگ این چمن را دست موسی کرد عشق

سهل باشد طور اگر از یکدگر پاشیده است

صد چنین مجموعه را از هم مجزا کرد عشق

محو شد چون شبنم گل در فروغ آفتاب

تا رخ خود را به چشم ما تماشا کرد عشق

هر دو عالم خاک شد تا عشق سر پایین فکند

غوطه در خون زد جهان تا دست بالا کرد عشق

کوهکن از فکر مرغ نامه بر آسوده است

قاصدی چون جوی شیر از سنگ پیدا کرد عشق

نعمت الوان راحت راب ه بیدردان فشاند

درد خود را بهر ما صائب مهیا کرد عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷۰می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۷۱پر صدا شد چینی افلاک از فغفور عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۷۲از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۷۳آتشین شد چهره خاک از می گلرنگ عشق
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۷۴از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۷۵تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۷۶نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۷۷به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.