پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۱۶

از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک

کز آب تیغ، سبز نگردد نیام خشک

زنهار تن به نام مده چون نگین، که شد

عالم سیاه درنظر من زنام خشک

غیر از جواب خشک ندارد نتیجه ای

آن را که هدیه ای نبود جز سلام خشک

از ریزش است دست تو چون ابر اگر تهی

از سایلان دریغ مدار احترام خشک

بی خال کرد زلف تو صید هزار دل

هرچند کار دانه نیاید ز دام خشک

پروای مرگ نیست تهیدست را، چرا

از سرنگون شدن کند اندیشه جام خشک

خوبان به بوسه گر لب عشاق ترکنند

تر می شود ز نام عقیق تو کام خشک

تا شعر آبدار نباشد به کس مخوان

سوهان روح خلق مشو ازکلام خشک

زان لعل آبدار که می می چکد ازو

صائب نصیب ما نبود جز پیام خشک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۱۸دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۱۹از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۲۰زلف تو نفس در جگر باد کند مشک
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۲۱ندامت بود بار مطلوب خشک
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۲۲جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۲۳پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۲۴می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۲۵می شود دایره خلق ز بیماری تنگ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.