پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

۹۲ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ - یار عنبر فروش را گوید دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری
  2. شمارهٔ ۲ - یار ترسا بچه را می گوید ز آب چشم من ای دوست روی و موی بشوی
  3. شمارهٔ ۳ - صفت یار رنگریز کند رخ زرد کرد آن رخ رنگریز
  4. شمارهٔ ۴ - صفت دلبر رقاص کند ای بت پای کوب بازی گر
  5. شمارهٔ ۵ - در حق یار میهمان گوید میزبان کرد مرا دوش بتم
  6. شمارهٔ ۶ - در حق دلبر صافی گوید آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست
  7. شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بود آمد آن حور و دست من بربست
  8. شمارهٔ ۸ - صفت یار جعد زلف بود زلف تو مگر جانا امید و نیازست
  9. شمارهٔ ۹ - صفت دلبر خباز کند اندر تنور روی چو سوسن فرو بری
  10. شمارهٔ ۱۰ - صفت یار پای کوب کند چو کوبی پای و چون گیری پیاله
  11. شمارهٔ ۱۱ - در حق دلبر نابینا گفت چشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم
  12. شمارهٔ ۱۲ - صفت دلبر کشتی گیرست ای دلارام یار کشتی گیر
  13. شمارهٔ ۱۳ - در حق یار چاهکن گوید زمین مبر بسیار و مکن ازین پس چاه
  14. شمارهٔ ۱۴ - در حق دلبر خباز بگفت آنکه او بر دکان ز بس خوبی
  15. شمارهٔ ۱۵ - صفت یار گنگ می گوید هر گه که آن نگار شکر لب کند حدیث
  16. شمارهٔ ۱۶ - صفت یار خوش آواز کند به نغمه خوش داودی و از آن آوا
  17. شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گوید چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد
  18. شمارهٔ ۱۸ - در حق دلبر نحوی گوید من دوش بپرسیدم بر وجه یقینت
  19. شمارهٔ ۱۹ - در حق دلبر شاعر گفته شاعری تو مدار روی گران
  20. شمارهٔ ۲۰ - صفت دلبر ساقی باشد عیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا
  21. شمارهٔ ۲۱ - صفت یار با خط و خال است ای نگاری که ز خوبی رخت
  22. شمارهٔ ۲۲ - صفت یار لشکری گوید رفتی به جنگ و جز تو که دید ای صنم صنم
  23. شمارهٔ ۲۳ - صفت دلبر صوفی مذهب گفتم چرا نسازی با من تو
  24. شمارهٔ ۲۴ - در حق دلبر نوخط گفته نیکوتری به چشم من از دولت
  25. شمارهٔ ۲۵ - صفت یار برزگر گوید ای به دو رخ بسان تازه بهار
  26. شمارهٔ ۲۶ - صفت دلبر فیروزه فروش کی خرند از تو فیروزه هرگز
  27. شمارهٔ ۲۷ - صفت دلبر زرگر باشد مه سنگین دلی ای مهر دلجوی
  28. شمارهٔ ۲۸ - صفت یار نیلگر گوید نیلگر یاری و ز غم بر من
  29. شمارهٔ ۲۹ - صفت دلبر فقیه بود ز روی خواهش گفتم بدان نگار که من
  30. شمارهٔ ۳۰ - صفت یار هندسی گفت خورشید ملاحت است رویش
  31. شمارهٔ ۳۱ - در حق دلبر مؤذن گوید ای بت کشمیر و سرو کشمر
  32. شمارهٔ ۳۲ - صفت یار خط برآورده تا شد تمام منکسف آن آفتاب تو
  33. شمارهٔ ۳۳ - وصف دلدار و درد دیده او خواهی که درد ناید بر چشمت
  34. شمارهٔ ۳۴ - عشق هم کیمیاگری داند آن دلفریب دلکش و آن دلربای دلبر
  35. شمارهٔ ۳۵ - سایبان کرده دلبر از پیکر خواهی کز آفتاب کنی سایه مر مرا
  36. شمارهٔ ۳۶ - صفات دلبر زرین کمرست ای ماهروی لعبت جوزا کمر
  37. شمارهٔ ۳۷ - صفت دلبر دبستانی ای یار دبستانی و دبستان
  38. شمارهٔ ۳۸ - صفت دلبر صیاد بود تو را ای چو آهو به چشم و به تگ
  39. شمارهٔ ۳۹ - صفت دلبر واعظ باشد ای مزین شده به تو منبر
  40. شمارهٔ ۴۰ - در حق حاکم شهری باشد حکم تو بر هر دلی روان شده در شهر
  41. شمارهٔ ۴۱ - صفت یار کبوترباز است انس تو با کبوترست همه
  42. شمارهٔ ۴۲ - صفت دلبر نایی گوید ای دلکش و دلبند من فدیتک
  43. شمارهٔ ۴۳ - صفت دلبر معبر گفت ای صنم گر معبری دانی
  44. شمارهٔ ۴۴ - صفت یار درودگر گفته است نزار و تافته گشتم بسان ساروی تو
  45. شمارهٔ ۴۵ - صفت دلبر چوگان باز است تازان درآمد از در میدانش
  46. شمارهٔ ۴۶ - سبل چشم خویش را گوید ز بس که در غم هجرت ز دیده ریزم آب
  47. شمارهٔ ۴۷ - در حق دلبر احول گفته ای دو زلفت چو ماه در آخر
  48. شمارهٔ ۴۸ - صفت یار فلسفی گوید به علم فلسفه چندین چه نازی
  49. شمارهٔ ۴۹ - صفت دلبر طبال کند طبل از وصل تو چنان نالد
  50. شمارهٔ ۵۰ - در حق دلبر نقاش بود بخواست کاغذ و برداشت آن نگار قلم
  51. شمارهٔ ۵۱ - صفت یار باغبان باشد ای روی تو باغ و باغبانی تو
  52. شمارهٔ ۵۲ - صفت یار لشکری گوید آمد به عرض گاه دلارام من فراز
  53. شمارهٔ ۵۳ - صفت یار خال در چشم است ای روی تو چون تخته سیمین و نبشته
  54. شمارهٔ ۵۴ - صفت دلبر خوشرو گفته ای آفتاب حسن تو را آفتاب
  55. شمارهٔ ۵۵ - صفت دلبر صیاد بود ای بت صیاد جز از تو که دید
  56. شمارهٔ ۵۶ - گفته در حق یار بازرگان ای دلارام یار بازرگان
  57. شمارهٔ ۵۷ - صفت یار زرگر است این شعر تا کی تویی به تعبیه جنگ ساختن
  58. شمارهٔ ۵۸ - صفت دلبر دیبا بافست ای بت دیبا رخان به دو رخ دیبا
  59. شمارهٔ ۵۹ - صفت یار به حج رفته بود به حج شدی و من از اندهان هجرانت
  60. شمارهٔ ۶۰ - صفت یار روزه دار بود ای بت شکر لب شیرین دهان

متن اشعار به نقل از گنجور.