پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۵۰ - در حق دلبر نقاش بود

بخواست کاغذ و برداشت آن نگار قلم

مثل صورت خود را برو کشید رقم

چنان نگاشت تو گفتی که کاغذ آینه بود

پدید گشت در او روی آن بدیع صنم

قلم چو صورت او دید شد بر او عاشق

ز چشم خویش ببارید همچو باران نم

گهی ز مهر ببوسیدش آن لب چو عقیق

گهی به مهر درآویخت زان دو زلف به خم

چو من نوان و خروشان و زرد و لاغر گشت

هزینه کرد بر او هر چه چیز داشت قلم

چو چهره بگشاد آن دلربای صورت را

پدید کرد ز شنگرف هر چه بد مبهم

قلم ز انده هجرانش خون گریست همی

بدانگهی که جدا خواستند گشت از هم

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۵۲ - صفت یار لشکری گویدآمد به عرض گاه دلارام من فراز
  2. شمارهٔ ۵۳ - صفت یار خال در چشم استای روی تو چون تخته سیمین و نبشته
  3. شمارهٔ ۵۴ - صفت دلبر خوشرو گفتهای آفتاب حسن تو را آفتاب
  4. شمارهٔ ۵۵ - صفت دلبر صیاد بودای بت صیاد جز از تو که دید
  5. شمارهٔ ۵۶ - گفته در حق یار بازرگانای دلارام یار بازرگان
  6. شمارهٔ ۵۷ - صفت یار زرگر است این شعرتا کی تویی به تعبیه جنگ ساختن
  7. شمارهٔ ۵۸ - صفت دلبر دیبا بافستای بت دیبا رخان به دو رخ دیبا
  8. شمارهٔ ۵۹ - صفت یار به حج رفته بودبه حج شدی و من از اندهان هجرانت
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.