پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۵۲ - صفت یار لشکری گوید

آمد به عرض گاه دلارام من فراز

پیش بساط عارض در جمله حشم

خیره بماند عارض چون حیلتش بدید

گفتا که هست لاله رخ و نوش لب صنم

دو لب عقیق و شکر دو روی مهر و ماه

دو چشم لطف و خوبی دو زلف پیچ و خم

خالی به زیر زلفش و چاهیش در ز نخ

خال اصل فتنه گشته و چه معدن ستم

دادش جواب گفت محلی که هست راست

اینست آنچه گفتی و یک ذره نیست کم

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۵۴ - صفت دلبر خوشرو گفتهای آفتاب حسن تو را آفتاب
  2. شمارهٔ ۵۵ - صفت دلبر صیاد بودای بت صیاد جز از تو که دید
  3. شمارهٔ ۵۶ - گفته در حق یار بازرگانای دلارام یار بازرگان
  4. شمارهٔ ۵۷ - صفت یار زرگر است این شعرتا کی تویی به تعبیه جنگ ساختن
  5. شمارهٔ ۵۸ - صفت دلبر دیبا بافستای بت دیبا رخان به دو رخ دیبا
  6. شمارهٔ ۵۹ - صفت یار به حج رفته بودبه حج شدی و من از اندهان هجرانت
  7. شمارهٔ ۶۰ - صفت یار روزه دار بودای بت شکر لب شیرین دهان
  8. شمارهٔ ۶۱ - در حق دلبر کاتب گفتهتا بدیدم که شد از دست تو ای جان پدر
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.