پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۶۱ - در حق دلبر کاتب گفته

تا بدیدم که شد از دست تو ای جان پدر

قلم چون زر بر کاغذ چون سیم روان

من به امید وصال تو به کردار قلم

لاغر و زرد و نوان گشتم و گریان و دوان

من بسان قلم ار روزی فرمان دهیم

به سر خود چو قلم گردم پیش تو روان

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۶۳ - صفت یار غیر مسلم خویشای بت زیبا کافر دلی و کافر دین
  2. شمارهٔ ۶۴ - صفت دلبر نوخط باشدای لب تو چنانک زو در عمر
  3. شمارهٔ ۶۵ - صفت یار رگ زده گویدخود را چرا رگ زدی بی علتی
  4. شمارهٔ ۶۶ - صفت یار عقیقین دندانزرد کردی رخم به انده و غم
  5. شمارهٔ ۶۷ - صفت یار تیرگر باشددو گونه تیر داری بر کف و چشم
  6. شمارهٔ ۶۸ - صفت دلبر سقا باشدچون میل تو به آب همی بینم ای صنم
  7. شمارهٔ ۶۹ - صفت دلبر چنگی گویدای صنم چنگ زن چنگ ساز
  8. شمارهٔ ۷۰ - صفت دلبر آهنگر گفتاگر آهنگریست پیشه تو
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.