پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۶۵ - صفت یار رگ زده گوید

خود را چرا رگ زدی بی علتی

ای آنکه هست خون رگت جان من

دانسته ای که خون تو جان منست

زین روی را بریخته ای خون ز تن

یا از برای آن زده ای تا شوی

بر رگ زدن دلیر چو من در سخن

برگ گلست دست تو آری بتا

بر برگ گل درست شود رگ زدن

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۶۷ - صفت یار تیرگر باشددو گونه تیر داری بر کف و چشم
  2. شمارهٔ ۶۸ - صفت دلبر سقا باشدچون میل تو به آب همی بینم ای صنم
  3. شمارهٔ ۶۹ - صفت دلبر چنگی گویدای صنم چنگ زن چنگ ساز
  4. شمارهٔ ۷۰ - صفت دلبر آهنگر گفتاگر آهنگریست پیشه تو
  5. شمارهٔ ۷۱ - در حق یار مسافر گویدیارم به سفر شد ای مسلمانان
  6. شمارهٔ ۷۲ - دل دلدار چو مغناطیس استای خجسته بر چو سیم تو را
  7. شمارهٔ ۷۳ - صفت دلبر قاضی باشدمن وقف کرده ام به تو مر دل را
  8. شمارهٔ ۷۴ - صفت یار هندسی گویدهندسی یاری ای یار عزیز
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.