پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۷۱ - در حق یار مسافر گوید

یارم به سفر شد ای مسلمانان

دل همره او و همره دل جان

ای رفته و برده جان و دل باز آی

از بهر خدای تا کی این هجران

با وصل رهی یکی زمان بنشین

وین آتش هجر خویش را بنشان

دانم که ز حال گشته باشی تو

مشک و گل تو شده به دگرسان

مشک تو ز گرد عنبر اشهب

وز مهر گل تو لاله نعمان

هر حال که باشدت به راه اندر

زنهار به سوی بنده بنویس آن

تا گرت به راه رود پیش آید

خشکش کنم از تف دل سوزان

ور خشکی دشت سارت آید پیش

از دیده خود فرستمت باران

نه نه نفرستمت که ترسم من

کاین صاعقه گردد آن شود طوفان

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۷۳ - صفت دلبر قاضی باشدمن وقف کرده ام به تو مر دل را
  2. شمارهٔ ۷۴ - صفت یار هندسی گویدهندسی یاری ای یار عزیز
  3. شمارهٔ ۷۵ - ولهجانا ز حسن گشت رخ تو چو جان من
  4. شمارهٔ ۷۶ - صفت یار قلندر باشدتیغ قهرت چو به وقت اندر دست
  5. شمارهٔ ۷۷ - صفت دلبر خربنده بودآهنین پوش ندیدم چو تو سرو
  6. شمارهٔ ۷۸ - صفت دلبر گریان گفتهچون ابر مکن دیده را نگارا
  7. شمارهٔ ۷۹ - صفت دلبر حاجب گفتهای پسر حاجبی و محجوبی
  8. شمارهٔ ۸۰ - صفت یار زاهد عابدتو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.