پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۱۱ - در حق دلبر نابینا گفت

چشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم

بی دیده بسان سمن تازه شکفته ست

از بس که دم سرد زدم در غم تو من

زو آیینه چشم تو زنگار گرفته ست

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۱۳ - در حق یار چاهکن گویدزمین مبر بسیار و مکن ازین پس چاه
  2. شمارهٔ ۱۴ - در حق دلبر خباز بگفتآنکه او بر دکان ز بس خوبی
  3. شمارهٔ ۱۵ - صفت یار گنگ می گویدهر گه که آن نگار شکر لب کند حدیث
  4. شمارهٔ ۱۶ - صفت یار خوش آواز کندبه نغمه خوش داودی و از آن آوا
  5. شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گویدچو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد
  6. شمارهٔ ۱۸ - در حق دلبر نحوی گویدمن دوش بپرسیدم بر وجه یقینت
  7. شمارهٔ ۱۹ - در حق دلبر شاعر گفتهشاعری تو مدار روی گران
  8. شمارهٔ ۲۰ - صفت دلبر ساقی باشدعیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.