پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گوید

چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد

گل گداخته دیدم کز آن میان بچکید

نه خون بد آنکه تو دیدی میان زرین طشت

سرشک دیده آهن بدو کزان بچکید

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۱۹ - در حق دلبر شاعر گفتهشاعری تو مدار روی گران
  2. شمارهٔ ۲۰ - صفت دلبر ساقی باشدعیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا
  3. شمارهٔ ۲۱ - صفت یار با خط و خال استای نگاری که ز خوبی رخت
  4. شمارهٔ ۲۲ - صفت یار لشکری گویدرفتی به جنگ و جز تو که دید ای صنم صنم
  5. شمارهٔ ۲۳ - صفت دلبر صوفی مذهبگفتم چرا نسازی با من تو
  6. شمارهٔ ۲۴ - در حق دلبر نوخط گفتهنیکوتری به چشم من از دولت
  7. شمارهٔ ۲۵ - صفت یار برزگر گویدای به دو رخ بسان تازه بهار
  8. شمارهٔ ۲۶ - صفت دلبر فیروزه فروشکی خرند از تو فیروزه هرگز
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.