پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۱۸ - در حق دلبر نحوی گوید

من دوش بپرسیدم بر وجه یقینت

زان بت که به نحو اندر زین الادبا شد

گفتم که بود جانا مکسور به علت

زلفین تو بی علت مکسور چرا شد

گفتا که پر از همزه ست این زلف چو لامم

مکسور کند لام تو را ظن خطا شد

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۲۰ - صفت دلبر ساقی باشدعیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا
  2. شمارهٔ ۲۱ - صفت یار با خط و خال استای نگاری که ز خوبی رخت
  3. شمارهٔ ۲۲ - صفت یار لشکری گویدرفتی به جنگ و جز تو که دید ای صنم صنم
  4. شمارهٔ ۲۳ - صفت دلبر صوفی مذهبگفتم چرا نسازی با من تو
  5. شمارهٔ ۲۴ - در حق دلبر نوخط گفتهنیکوتری به چشم من از دولت
  6. شمارهٔ ۲۵ - صفت یار برزگر گویدای به دو رخ بسان تازه بهار
  7. شمارهٔ ۲۶ - صفت دلبر فیروزه فروشکی خرند از تو فیروزه هرگز
  8. شمارهٔ ۲۷ - صفت دلبر زرگر باشدمه سنگین دلی ای مهر دلجوی
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.