پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بود

آمد آن حور و دست من بربست

زدم استادوار دست به شست

ز نخ او به دست بگرفتم

چون رگ دست من به شست بخست

گفت هشیار باش و آهسته

دست هر جا مزن چو مردم مست

گفتم ار من به دست بگرفتم

ز نخ ساده تو عذرم هست

زآنکه هنگام رگ زدن رسم است

سیب سیمین گرفتن اندر دست

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۹ - صفت دلبر خباز کنداندر تنور روی چو سوسن فرو بری
  2. شمارهٔ ۱۰ - صفت یار پای کوب کندچو کوبی پای و چون گیری پیاله
  3. شمارهٔ ۱۱ - در حق دلبر نابینا گفتچشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم
  4. شمارهٔ ۱۲ - صفت دلبر کشتی گیرستای دلارام یار کشتی گیر
  5. شمارهٔ ۱۳ - در حق یار چاهکن گویدزمین مبر بسیار و مکن ازین پس چاه
  6. شمارهٔ ۱۴ - در حق دلبر خباز بگفتآنکه او بر دکان ز بس خوبی
  7. شمارهٔ ۱۵ - صفت یار گنگ می گویدهر گه که آن نگار شکر لب کند حدیث
  8. شمارهٔ ۱۶ - صفت یار خوش آواز کندبه نغمه خوش داودی و از آن آوا
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.