پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۶ - در حق دلبر صافی گوید

آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست

آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست

سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست

تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۸ - صفت یار جعد زلف بودزلف تو مگر جانا امید و نیازست
  2. شمارهٔ ۹ - صفت دلبر خباز کنداندر تنور روی چو سوسن فرو بری
  3. شمارهٔ ۱۰ - صفت یار پای کوب کندچو کوبی پای و چون گیری پیاله
  4. شمارهٔ ۱۱ - در حق دلبر نابینا گفتچشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم
  5. شمارهٔ ۱۲ - صفت دلبر کشتی گیرستای دلارام یار کشتی گیر
  6. شمارهٔ ۱۳ - در حق یار چاهکن گویدزمین مبر بسیار و مکن ازین پس چاه
  7. شمارهٔ ۱۴ - در حق دلبر خباز بگفتآنکه او بر دکان ز بس خوبی
  8. شمارهٔ ۱۵ - صفت یار گنگ می گویدهر گه که آن نگار شکر لب کند حدیث
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.