پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۱ - یار عنبر فروش را گوید

دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری

به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را

مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان

ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا

بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست

علاج مردم دیوانه عنبر سارا

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۳ - صفت یار رنگریز کندرخ زرد کرد آن رخ رنگریز
  2. شمارهٔ ۴ - صفت دلبر رقاص کندای بت پای کوب بازی گر
  3. شمارهٔ ۵ - در حق یار میهمان گویدمیزبان کرد مرا دوش بتم
  4. شمارهٔ ۶ - در حق دلبر صافی گویدآن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست
  5. شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بودآمد آن حور و دست من بربست
  6. شمارهٔ ۸ - صفت یار جعد زلف بودزلف تو مگر جانا امید و نیازست
  7. شمارهٔ ۹ - صفت دلبر خباز کنداندر تنور روی چو سوسن فرو بری
  8. شمارهٔ ۱۰ - صفت یار پای کوب کندچو کوبی پای و چون گیری پیاله
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.