پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۳ - صفت یار رنگریز کند

رخ زرد کرد آن رخ رنگریز

که بالاش سروست و رخ آفتاب

بشستش پس از رنگ آب دو چشم

که شست آب هجران از آن هر دو خواب

بلی هر چه رنگش کند رنگ ریز

از آن پس بشوید مر او را به آب

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۵ - در حق یار میهمان گویدمیزبان کرد مرا دوش بتم
  2. شمارهٔ ۶ - در حق دلبر صافی گویدآن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست
  3. شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بودآمد آن حور و دست من بربست
  4. شمارهٔ ۸ - صفت یار جعد زلف بودزلف تو مگر جانا امید و نیازست
  5. شمارهٔ ۹ - صفت دلبر خباز کنداندر تنور روی چو سوسن فرو بری
  6. شمارهٔ ۱۰ - صفت یار پای کوب کندچو کوبی پای و چون گیری پیاله
  7. شمارهٔ ۱۱ - در حق دلبر نابینا گفتچشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم
  8. شمارهٔ ۱۲ - صفت دلبر کشتی گیرستای دلارام یار کشتی گیر
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.