پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۴۸ - صفت یار فلسفی گوید

به علم فلسفه چندین چه نازی

که باشد فلسفی دایم معطل

هزاران گونه مشکل بیش بینم

در آن زلفین مفتول مسلسل

ارکب حل شکل کل یوم

و حل الشکل من صدغیه اشکل

تو را حل گردد اشکال مجسطی

اگر شکل دو زلف خود کنی حل

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۵۰ - در حق دلبر نقاش بودبخواست کاغذ و برداشت آن نگار قلم
  2. شمارهٔ ۵۱ - صفت یار باغبان باشدای روی تو باغ و باغبانی تو
  3. شمارهٔ ۵۲ - صفت یار لشکری گویدآمد به عرض گاه دلارام من فراز
  4. شمارهٔ ۵۳ - صفت یار خال در چشم استای روی تو چون تخته سیمین و نبشته
  5. شمارهٔ ۵۴ - صفت دلبر خوشرو گفتهای آفتاب حسن تو را آفتاب
  6. شمارهٔ ۵۵ - صفت دلبر صیاد بودای بت صیاد جز از تو که دید
  7. شمارهٔ ۵۶ - گفته در حق یار بازرگانای دلارام یار بازرگان
  8. شمارهٔ ۵۷ - صفت یار زرگر است این شعرتا کی تویی به تعبیه جنگ ساختن
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.