پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

شمارهٔ ۴۴ - صفت یار درودگر گفته است

نزار و تافته گشتم بسان ساروی تو

مکن بترس ز ایزد ز عاقبت بندیش

چو مته تو شدم در غم تو سرگردان

بسان چوب تو از اسکنه شدم دلریش

همیشه هجران جویی بسان اره خود

به سوی خویش تراشی همه چو تیشه خویش

ادامه‌ی شهرآشوب

  1. شمارهٔ ۴۶ - سبل چشم خویش را گویدز بس که در غم هجرت ز دیده ریزم آب
  2. شمارهٔ ۴۷ - در حق دلبر احول گفتهای دو زلفت چو ماه در آخر
  3. شمارهٔ ۴۸ - صفت یار فلسفی گویدبه علم فلسفه چندین چه نازی
  4. شمارهٔ ۴۹ - صفت دلبر طبال کندطبل از وصل تو چنان نالد
  5. شمارهٔ ۵۰ - در حق دلبر نقاش بودبخواست کاغذ و برداشت آن نگار قلم
  6. شمارهٔ ۵۱ - صفت یار باغبان باشدای روی تو باغ و باغبانی تو
  7. شمارهٔ ۵۲ - صفت یار لشکری گویدآمد به عرض گاه دلارام من فراز
  8. شمارهٔ ۵۳ - صفت یار خال در چشم استای روی تو چون تخته سیمین و نبشته
همه‌ی شهرآشوب ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.