پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

۶۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ منع سودی نکند کاش نصیحت‌گر ما
  2. شمارهٔ ۲ به گریه چشم تهی کی کند دل ما را
  3. شمارهٔ ۳ غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است
  4. شمارهٔ ۴ کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت
  5. شمارهٔ ۵ کسی نگفت که از شعله سوختن عیب است
  6. شمارهٔ ۶ به دشمنش نظر است به دوستان کین است
  7. شمارهٔ ۷ من سیه‌بختم نه تنها چرخ با من دشمن است
  8. شمارهٔ ۸ نه جز توام دگری در دل خراب گذشت
  9. شمارهٔ ۹ باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست
  10. شمارهٔ ۱۰ یک نظر دیدم و دل با نیش مژگان خوگرفت
  11. شمارهٔ ۱۱ دل غمین بستاند که جان شاد دهد
  12. شمارهٔ ۱۲ میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد
  13. شمارهٔ ۱۳ اگر نبیند سوی من ساقی چه سود ار می دهد
  14. شمارهٔ ۱۴ دل همان غمناک و شد در عشق چشم من سفید
  15. شمارهٔ ۱۵ به رنج از ناله ای کردم کسی که بی سبب نالد
  16. شمارهٔ ۱۶ بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کرد
  17. شمارهٔ ۱۷ دل ترک عشق آن بت دلجو نمی‌کند
  18. شمارهٔ ۱۸ آن که بی پرواییش هردم مرا رسوا کند
  19. شمارهٔ ۱۹ جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمی‌سوزد
  20. شمارهٔ ۲۰ کس چرا در قتل چون من بی کسی حیران بود
  21. شمارهٔ ۲۱ مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد
  22. شمارهٔ ۲۲ کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید
  23. شمارهٔ ۲۳ بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
  24. شمارهٔ ۲۴ دلارامی که باکن رام بود از من رمید آخر
  25. شمارهٔ ۲۵ ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر
  26. شمارهٔ ۲۶ زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش
  27. شمارهٔ ۲۷ از تو ممنونم اگر از مژه خون می‌ریزم
  28. شمارهٔ ۲۸ چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
  29. شمارهٔ ۲۹ نشنیده‌ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده‌ام
  30. شمارهٔ ۳۰ خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
  31. شمارهٔ ۳۱ گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
  32. شمارهٔ ۳۲ چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
  33. شمارهٔ ۳۳ دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
  34. شمارهٔ ۳۴ سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
  35. شمارهٔ ۳۵ نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
  36. شمارهٔ ۳۶ عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
  37. شمارهٔ ۳۷ تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
  38. شمارهٔ ۳۸ لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
  39. شمارهٔ ۳۹ باز ای دل تازه در کوی بتی جا کرده‌ای
  40. شمارهٔ ۴۰ زین نمی رنجم که بازم از مقابل رفته ای
  41. شمارهٔ ۴۱ خوشا دلی که اثیرش کند تمنایی
  42. شمارهٔ ۴۲ خوب نبود آشنایی با بدان خوب مرا
  43. شمارهٔ ۴۳ باز عشقش تازه کرد از نو دل افسرده را
  44. شمارهٔ ۴۴ دوش در بزم که بی روی تو خون بود شراب
  45. شمارهٔ ۴۵ تو نخل حسنی و جز ناز و فتنه بار تو نیست
  46. شمارهٔ ۴۶ دل ها اسیر کرد و گره بر جبین نزد
  47. شمارهٔ ۴۷ ای که در هجرت شکیبایی ز دل‌ها می‌رود
  48. شمارهٔ ۴۸ از تحمل‌های من بر من تغافل می‌کند
  49. شمارهٔ ۴۹ نگویم حال خود از حال من گو بی‌خبر باشد
  50. شمارهٔ ۵۰ در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
  51. شمارهٔ ۵۱ دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود
  52. شمارهٔ ۵۲ چون خون خورم بناله، میلم زیاده باشد
  53. شمارهٔ ۵۳ عمریست که دل راه به دلدار ندارد
  54. شمارهٔ ۵۴ بس که بر دیوار و در هر لحظه افتد عکس داغ
  55. شمارهٔ ۵۵ رخت چون دیوانگان صحرا به صحرا می‌کشم
  56. شمارهٔ ۵۶ بی‌تو من هرجا که یک ساعت نشیمن کرده‌ام
  57. شمارهٔ ۵۷ ای دل من و آزادی ازین زمزمه بس کن
  58. شمارهٔ ۵۸ باز خوش اسباب رسوایی مهیا کرده‌ای
  59. شمارهٔ ۵۹ شادکی گردم اگر درد دلم گوش کنی
  60. شمارهٔ ۶۰ گرفتارم میان چین زلف و چین ابرویی

متن اشعار به نقل از گنجور.