فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ منع سودی نکند کاش نصیحتگر ما
- شمارهٔ ۲ به گریه چشم تهی کی کند دل ما را
- شمارهٔ ۳ غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است
- شمارهٔ ۴ کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت
- شمارهٔ ۵ کسی نگفت که از شعله سوختن عیب است
- شمارهٔ ۶ به دشمنش نظر است به دوستان کین است
- شمارهٔ ۷ من سیهبختم نه تنها چرخ با من دشمن است
- شمارهٔ ۸ نه جز توام دگری در دل خراب گذشت
- شمارهٔ ۹ باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست
- شمارهٔ ۱۰ یک نظر دیدم و دل با نیش مژگان خوگرفت
- شمارهٔ ۱۱ دل غمین بستاند که جان شاد دهد
- شمارهٔ ۱۲ میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد
- شمارهٔ ۱۳ اگر نبیند سوی من ساقی چه سود ار می دهد
- شمارهٔ ۱۴ دل همان غمناک و شد در عشق چشم من سفید
- شمارهٔ ۱۵ به رنج از ناله ای کردم کسی که بی سبب نالد
- شمارهٔ ۱۶ بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کرد
- شمارهٔ ۱۷ دل ترک عشق آن بت دلجو نمیکند
- شمارهٔ ۱۸ آن که بی پرواییش هردم مرا رسوا کند
- شمارهٔ ۱۹ جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمیسوزد
- شمارهٔ ۲۰ کس چرا در قتل چون من بی کسی حیران بود
- شمارهٔ ۲۱ مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد
- شمارهٔ ۲۲ کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید
- شمارهٔ ۲۳ بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
- شمارهٔ ۲۴ دلارامی که باکن رام بود از من رمید آخر
- شمارهٔ ۲۵ ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر
- شمارهٔ ۲۶ زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش
- شمارهٔ ۲۷ از تو ممنونم اگر از مژه خون میریزم
- شمارهٔ ۲۸ چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
- شمارهٔ ۲۹ نشنیدهام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیدهام
- شمارهٔ ۳۰ خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
- شمارهٔ ۳۱ گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
- شمارهٔ ۳۲ چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
- شمارهٔ ۳۳ دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
- شمارهٔ ۳۴ سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
- شمارهٔ ۳۵ نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
- شمارهٔ ۳۶ عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
- شمارهٔ ۳۷ تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
- شمارهٔ ۳۸ لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
- شمارهٔ ۳۹ باز ای دل تازه در کوی بتی جا کردهای
- شمارهٔ ۴۰ زین نمی رنجم که بازم از مقابل رفته ای
- شمارهٔ ۴۱ خوشا دلی که اثیرش کند تمنایی
- شمارهٔ ۴۲ خوب نبود آشنایی با بدان خوب مرا
- شمارهٔ ۴۳ باز عشقش تازه کرد از نو دل افسرده را
- شمارهٔ ۴۴ دوش در بزم که بی روی تو خون بود شراب
- شمارهٔ ۴۵ تو نخل حسنی و جز ناز و فتنه بار تو نیست
- شمارهٔ ۴۶ دل ها اسیر کرد و گره بر جبین نزد
- شمارهٔ ۴۷ ای که در هجرت شکیبایی ز دلها میرود
- شمارهٔ ۴۸ از تحملهای من بر من تغافل میکند
- شمارهٔ ۴۹ نگویم حال خود از حال من گو بیخبر باشد
- شمارهٔ ۵۰ در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
- شمارهٔ ۵۱ دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود
- شمارهٔ ۵۲ چون خون خورم بناله، میلم زیاده باشد
- شمارهٔ ۵۳ عمریست که دل راه به دلدار ندارد
- شمارهٔ ۵۴ بس که بر دیوار و در هر لحظه افتد عکس داغ
- شمارهٔ ۵۵ رخت چون دیوانگان صحرا به صحرا میکشم
- شمارهٔ ۵۶ بیتو من هرجا که یک ساعت نشیمن کردهام
- شمارهٔ ۵۷ ای دل من و آزادی ازین زمزمه بس کن
- شمارهٔ ۵۸ باز خوش اسباب رسوایی مهیا کردهای
- شمارهٔ ۵۹ شادکی گردم اگر درد دلم گوش کنی
- شمارهٔ ۶۰ گرفتارم میان چین زلف و چین ابرویی
متن اشعار به نقل از گنجور.