پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳

غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است

محنت روی زمین در محنت آباد من است

دایم اندیشد که چون از کوی خود دورم کند

کفر نعمت باشد ار گویم که بی یاد من است

آن چنانم بست کو خود به تیر نتواند گشود

ماندنم در دام کی از زخم صیاد من است

تیره روزم گرچه دارد گوش بر فریاد من

زآن که می‌دانم نمی‌داند که فریاد من است

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۵کسی نگفت که از شعله سوختن عیب است
  2. شمارهٔ ۶به دشمنش نظر است به دوستان کین است
  3. شمارهٔ ۷من سیه‌بختم نه تنها چرخ با من دشمن است
  4. شمارهٔ ۸نه جز توام دگری در دل خراب گذشت
  5. شمارهٔ ۹باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست
  6. شمارهٔ ۱۰یک نظر دیدم و دل با نیش مژگان خوگرفت
  7. شمارهٔ ۱۱دل غمین بستاند که جان شاد دهد
  8. شمارهٔ ۱۲میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.