پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۰

یک نظر دیدم و دل با نیش مژگان خوگرفت

یک تبسم کرد و سر با ترک سامان خوگرفت

آرزو دارم که جان در پایش افشانم، ولی

ترسم از تنهایی دردش که با جان خو گرفت

پیرهن پنهان درم دانم زهم دور افکند

گر فلک داند که دستم با گریبان خوگرفت

گریه لازم نیست اظهار محبت را ولی

عشق در روز ازل با چشم گریان خوگرفت

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۲میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد
  2. شمارهٔ ۱۳اگر نبیند سوی من ساقی چه سود ار می دهد
  3. شمارهٔ ۱۴دل همان غمناک و شد در عشق چشم من سفید
  4. شمارهٔ ۱۵به رنج از ناله ای کردم کسی که بی سبب نالد
  5. شمارهٔ ۱۶بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کرد
  6. شمارهٔ ۱۷دل ترک عشق آن بت دلجو نمی‌کند
  7. شمارهٔ ۱۸آن که بی پرواییش هردم مرا رسوا کند
  8. شمارهٔ ۱۹جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمی‌سوزد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.