پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۹

جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمی‌سوزد

برین آتش که دامن می‌زنی، دامن نمی‌سوزد

بر گبر و مسلمان سوختم، من آتشم آتش

که پیش هرکه می‌سوزم، دلش بر من نمی‌سوزد

چنان از گریه تر کردم شب هجر تو پیراهن

که گر آتش زنم بر خویش پیراهن نمی‌سوزد

مگر نگرفت خونم دامن پاک ترا، ورنه

چرا از گرمی خون منست دامن نمی‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۱مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد
  2. شمارهٔ ۲۲کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید
  3. شمارهٔ ۲۳بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
  4. شمارهٔ ۲۴دلارامی که باکن رام بود از من رمید آخر
  5. شمارهٔ ۲۵ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر
  6. شمارهٔ ۲۶زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش
  7. شمارهٔ ۲۷از تو ممنونم اگر از مژه خون می‌ریزم
  8. شمارهٔ ۲۸چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.