پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۳

بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند

تا قیامت خور نقاب شب ز رخسار افکند

بلبلم اما نصیبم این که بعد از مرگ هم

باد نتواند که خاک من به گلزار افکند

بوی خون آید ازین وادی برو ای بی خبر

کاروان خواب کی در چشم ما بار افکند

هجر شمعی سوخت جانم را که گر بر آفتاب

در فرو بند درخش خود را از دیوار افکند

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۵ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر
  2. شمارهٔ ۲۶زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش
  3. شمارهٔ ۲۷از تو ممنونم اگر از مژه خون می‌ریزم
  4. شمارهٔ ۲۸چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
  5. شمارهٔ ۲۹نشنیده‌ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده‌ام
  6. شمارهٔ ۳۰خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
  7. شمارهٔ ۳۱گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
  8. شمارهٔ ۳۲چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.