پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۸

چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم

که گل ناچیده همچون گل زدستم رفت دامانم

نه از بیم رقیبان امروز وصلش دیده می بندم

که نتواند زبار سخت دل برخواست مژگانم

گرفتم آن که از چنگ غمش گیرم گریبان را

ز چنگ خویش آخر چون برون آید گریبانم

ز لاف عشق خوبان دگر در روز رخسارت

پشیمانی اگر سودی کند من خود پشیمانم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۰خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
  2. شمارهٔ ۳۱گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
  3. شمارهٔ ۳۲چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
  4. شمارهٔ ۳۳دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
  5. شمارهٔ ۳۴سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
  6. شمارهٔ ۳۵نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
  7. شمارهٔ ۳۶عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
  8. شمارهٔ ۳۷تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.