پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۹

نشنیده‌ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده‌ام

در چین شنیدم مشک را در مشک چین نشنیده‌ام

شب در ثریا ماه را دیدم به یاد آمد مرا

روزی که اندر اشک خود عکس رخش را دیده‌ام

روز وداع آن پری کردم، وداع جان و دل

دل رفت با او جان نرفت از جان به جان رنجیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۱گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
  2. شمارهٔ ۳۲چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
  3. شمارهٔ ۳۳دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
  4. شمارهٔ ۳۴سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
  5. شمارهٔ ۳۵نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
  6. شمارهٔ ۳۶عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
  7. شمارهٔ ۳۷تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
  8. شمارهٔ ۳۸لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.