پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۱

گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم

بیا و رشک را بنگر که درد از خویشتن دزدم

تو مشغول گرفتاران تو گشتی مگر زین پس

سر راه صبا گیرم نسیم از پیرهن دزدم

طپد در خاک و خون چون مرغ بسمل کشت اما من

ز بیم او طپیدن راز دل خون راز تن دزدم

چنان ناجور آن بدخو گرفتم خوکه گر سویش

فرستم نامه از سوز دل سوز از سخن دزدم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۳دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
  2. شمارهٔ ۳۴سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
  3. شمارهٔ ۳۵نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
  4. شمارهٔ ۳۶عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
  5. شمارهٔ ۳۷تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
  6. شمارهٔ ۳۸لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
  7. شمارهٔ ۳۹باز ای دل تازه در کوی بتی جا کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۴۰زین نمی رنجم که بازم از مقابل رفته ای
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.