پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۰

خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم

ره ار به بزم ندارم بر آستان دارم

توکی زناز قدم می نهی زخانه برون

بهر زه رشک بر آن خاک آستان دارم

پس از وفات شود، شمع بر مزار مرا

زبس شعله شوقت در استخوان دارم

فلک نخواست که اکنون نریختی خونم

من از تو شکوه ندارم، زآسمان دارم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۲چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
  2. شمارهٔ ۳۳دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
  3. شمارهٔ ۳۴سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
  4. شمارهٔ ۳۵نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
  5. شمارهٔ ۳۶عقل می گوید بحرف عشق ترک دیدن مکن
  6. شمارهٔ ۳۷تا به کی پنهان زما ای آب حیوان زیستن
  7. شمارهٔ ۳۸لب زخون ترکرده ام تلخ ست می در کام من
  8. شمارهٔ ۳۹باز ای دل تازه در کوی بتی جا کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.