پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۲

کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید

به بخت من صبا بی بوی گل از گلستان آید

از آن نام تو دایم بر زبان دارم که گر یک دم

شوم خامش ندارم صبر کز دل بر زبان آید

دم مردن ز مردن نیستم غمگین، از آن ترسم

که گردم خاک و پیکانت برون از استخوان آید

زخوی نازکت جانا چنان اندیش ناکم من

که گر با خود سخن گویم ترا ترسم زیان آید

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۴دلارامی که باکن رام بود از من رمید آخر
  2. شمارهٔ ۲۵ناصِحا از عشق منع مکن بار دگر
  3. شمارهٔ ۲۶زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش
  4. شمارهٔ ۲۷از تو ممنونم اگر از مژه خون می‌ریزم
  5. شمارهٔ ۲۸چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
  6. شمارهٔ ۲۹نشنیده‌ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده‌ام
  7. شمارهٔ ۳۰خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
  8. شمارهٔ ۳۱گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.