پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۶

زان نبینم چشم خود کز گریه پرشد دامنش

هرکه تر شد دامنش دیگر نمی بینم منش

می دهد بر باد این گل حسن را تر دامنی

گل در آتش کی رود گر تر نباشد دامنش

گر ندارد خون من در گردن آن نامهربان

چون شود رنگین به خونم دست ها در گردنش

چشم می پوشم کنون هرگاه می بینم ز روز

آن که روشن بود چشم از نکهت پیراهنش

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۸چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
  2. شمارهٔ ۲۹نشنیده‌ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۰خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
  4. شمارهٔ ۳۱گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
  5. شمارهٔ ۳۲چاره داغ گرفتم که به مرهم سازم
  6. شمارهٔ ۳۳دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن
  7. شمارهٔ ۳۴سوخت محرومی دیدار چنان پیکر من
  8. شمارهٔ ۳۵نگذرد روزی که از اشک جهان پیمای من
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.