پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۲

میان ما و دل یارب چرا این ماجرا باشد

دو کس نادیده هم را در میان کلفت چرا باشد

چرا زلفت به دزدی میبرد دل، من چه می گویم

اگر بیگانه با آشنایی آشنا باشد

رفیقا تا به کی پیشم ز یار بی وفا نالی

مرا ای کاش باشد یارو آن گه بی‌وفا باشد

میان چشم و دل خون است اعجاز محبت بین

که دشمن یک نفس نتواند از دشمن جدا باشد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۴دل همان غمناک و شد در عشق چشم من سفید
  2. شمارهٔ ۱۵به رنج از ناله ای کردم کسی که بی سبب نالد
  3. شمارهٔ ۱۶بس که در کوی تو چشمم گریه بسیار کرد
  4. شمارهٔ ۱۷دل ترک عشق آن بت دلجو نمی‌کند
  5. شمارهٔ ۱۸آن که بی پرواییش هردم مرا رسوا کند
  6. شمارهٔ ۱۹جفا کن تا توانی برق من، خرمن نمی‌سوزد
  7. شمارهٔ ۲۰کس چرا در قتل چون من بی کسی حیران بود
  8. شمارهٔ ۲۱مرا دلی ست که هرگز ندیدم او را شاد
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.