پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۴۹

نگویم حال خود از حال من گو بی‌خبر باشد

به بی‌دردان بیان درد دل درد دگر باشد

به محض این که گفتی خواهمت کشتن، مرا کشتی

دروغ است این که کشتن دیگر و گردن دگر باشد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۵۱دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود
  2. شمارهٔ ۵۲چون خون خورم بناله، میلم زیاده باشد
  3. شمارهٔ ۵۳عمریست که دل راه به دلدار ندارد
  4. شمارهٔ ۵۴بس که بر دیوار و در هر لحظه افتد عکس داغ
  5. شمارهٔ ۵۵رخت چون دیوانگان صحرا به صحرا می‌کشم
  6. شمارهٔ ۵۶بی‌تو من هرجا که یک ساعت نشیمن کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۵۷ای دل من و آزادی ازین زمزمه بس کن
  8. شمارهٔ ۵۸باز خوش اسباب رسوایی مهیا کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.