پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۴۷

ای که در هجرت شکیبایی ز دل‌ها می‌رود

هیچ می‌دانی که بی‌رویت چه بر ما می‌رود

تا صبا را در گلستان دیده‌ام آسوده‌ام

زان که در کویت ندارد ره که آن جا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۴۹نگویم حال خود از حال من گو بی‌خبر باشد
  2. شمارهٔ ۵۰در حشر گر از زلف تو بویی بمن آید
  3. شمارهٔ ۵۱دوش چشم ساغر سرشار و خونم باده بود
  4. شمارهٔ ۵۲چون خون خورم بناله، میلم زیاده باشد
  5. شمارهٔ ۵۳عمریست که دل راه به دلدار ندارد
  6. شمارهٔ ۵۴بس که بر دیوار و در هر لحظه افتد عکس داغ
  7. شمارهٔ ۵۵رخت چون دیوانگان صحرا به صحرا می‌کشم
  8. شمارهٔ ۵۶بی‌تو من هرجا که یک ساعت نشیمن کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.