پرش به محتوای اصلی
صائب

صائب

غزلیات

۶,۹۹۵ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۰۱ می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰۲ جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۰۳ جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۰۴ من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۰۵ چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰۶ چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۰۷ برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۰۸ جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
  9. غزل شمارهٔ ۵۴۰۹ رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
  10. غزل شمارهٔ ۵۴۱۰ دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
  11. غزل شمارهٔ ۵۴۱۱ ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم
  12. غزل شمارهٔ ۵۴۱۲ دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم
  13. غزل شمارهٔ ۵۴۱۳ گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
  14. غزل شمارهٔ ۵۴۱۴ جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
  15. غزل شمارهٔ ۵۴۱۵ در سماع بی‌خودی چون دست بالا می‌کنم
  16. غزل شمارهٔ ۵۴۱۶ رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنم
  17. غزل شمارهٔ ۵۴۱۷ از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
  18. غزل شمارهٔ ۵۴۱۸ در ریاضِ آفرینش صد دل بی‌برگ را
  19. غزل شمارهٔ ۵۴۱۹ پرتو مه را قیاس از نور انجم می‌کنم
  20. غزل شمارهٔ ۵۴۲۰ خاک را از آب روی خود گلستان می‌کنم
  21. غزل شمارهٔ ۵۴۲۱ گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می‌کنم
  22. غزل شمارهٔ ۵۴۲۲ چشم می‌پوشم نظر بر روی جانان می‌کنم
  23. غزل شمارهٔ ۵۴۲۳ قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم
  24. غزل شمارهٔ ۵۴۲۴ پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم
  25. غزل شمارهٔ ۵۴۲۵ می شود پرشور هروادی که مجنونش منم
  26. غزل شمارهٔ ۵۴۲۶ چند از غفلت به عیب دیگران گویاشوم
  27. غزل شمارهٔ ۵۴۲۷ سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم
  28. غزل شمارهٔ ۵۴۲۸ هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم
  29. غزل شمارهٔ ۵۴۲۹ تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
  30. غزل شمارهٔ ۵۴۳۰ ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
  31. غزل شمارهٔ ۵۴۳۱ معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
  32. غزل شمارهٔ ۵۴۳۲ خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
  33. غزل شمارهٔ ۵۴۳۳ از حجاب عشق محروم از گل روی توییم
  34. غزل شمارهٔ ۵۴۳۴ ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
  35. غزل شمارهٔ ۵۴۳۵ ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
  36. غزل شمارهٔ ۵۴۳۶ ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
  37. غزل شمارهٔ ۵۴۳۷ ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم
  38. غزل شمارهٔ ۵۴۳۸ در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم
  39. غزل شمارهٔ ۵۴۳۹ ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
  40. غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم
  41. غزل شمارهٔ ۵۴۴۱ ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم
  42. غزل شمارهٔ ۵۴۴۲ زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم
  43. غزل شمارهٔ ۵۴۴۳ ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
  44. غزل شمارهٔ ۵۴۴۴ رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
  45. غزل شمارهٔ ۵۴۴۵ ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
  46. غزل شمارهٔ ۵۴۴۶ عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده‌ایم
  47. غزل شمارهٔ ۵۴۴۷ ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایم
  48. غزل شمارهٔ ۵۴۴۸ ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم
  49. غزل شمارهٔ ۵۴۴۹ چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم
  50. غزل شمارهٔ ۵۴۵۰ چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
  51. غزل شمارهٔ ۵۴۵۱ ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
  52. غزل شمارهٔ ۵۴۵۲ ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم
  53. غزل شمارهٔ ۵۴۵۳ ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم
  54. غزل شمارهٔ ۵۴۵۴ لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایم
  55. غزل شمارهٔ ۵۴۵۵ گرچه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم
  56. غزل شمارهٔ ۵۴۵۶ عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده‌ایم
  57. غزل شمارهٔ ۵۴۵۷ روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده‌ایم
  58. غزل شمارهٔ ۵۴۵۸ ما ز روی آتشین او نقاب افکنده‌ایم
  59. غزل شمارهٔ ۵۴۵۹ ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم
  60. غزل شمارهٔ ۵۴۶۰ ما به چشم کوته اندیشان چنین آسوده ایم

متن اشعار به نقل از گنجور.