پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۳۲

خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم

در گذار سیل، داد خواب سنگین می دهم

گردم آبی درین بستان چو گلبن می خورم

از برومندی عوض گلهای رنگین می دهم

بوی خود چون گل چرا از بلبلان دارم دریغ؟

من که بی منت سر خود را به گلچین می دهم

هرچه از شبها به بیداری سر آید نعمت است

من نه از تن پروری تغییر بالین می دهم

در بهای بوسه حیرانم چه سازم چون کنم

من که بهر حرف تلخی جان شیرین می دهم

چون طلا گردید دست افشار، می گردد عزیز

اختیار دل به آن دست نگارین می دهم

گرچه خود خون می خورم از تنگدستی چون عقیق

تشنه جانان را به آب خشک تسکین می دهم

پیش اهل دل ز زهد خشک می گویم سخن

جلوه در میدان آتش اسب چوبین می دهم

از زبان یار می گویم به دل پیغامها

خاطر خود را به حرف و صوت تسکین می دهم

بس که صائب تشنه خون خودم از بیغمی

سر چو گل با چهره خندان به گلچین می دهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳۴ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۳۵ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۳۶ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۳۷ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳۸در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۳۹ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۴۱ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.