پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۳۴

ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم

چون گهر در خلوت روشندلی بنشسته ایم

تنگ نتواند زمین و آسمان بر ما گرفت

چون شرار از تنگنای سنگ و آهن جسته ایم

اهل مجلس در شکست ما چه یکدل گشته اند؟

ما نه مینای تهی، نه توبه نشکسته ایم

تاج اقبال سکندر این چنین لعلی نداشت

پیش یأجوج سخن سد خموشی بسته ایم

در محیط عشق، خون نوح در جوش است و ما

چون حباب از سادگی بر موج محمل بسته ایم

چشم ما از بس که ترسیده است از پیوند خلق

ابروی پیوسته را از لوح خاطر شسته ایم!

یاد ما از خاطر احباب صائب چون رود؟

در بیاض آفرینش مصرع برجسته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳۶ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۳۷ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۳۸در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۳۹ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴۱ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۴۲زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۴۳ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.