پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۴۲

زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم

سیل بی زنهار ما در خانه پا افشرده ایم

بر در هرکس نمی ساییم رخ چون آفتاب

گنج سان در گوشه ویرانه پا افشرده ایم

چون گل پیمانه هردم بر سر دستی نه ایم

چون خم می در دل میخانه پا افشرده ایم

کوچه گرد آستین چون اشک حسرت نیستیم

همچو مژگان بر در یک خانه پا افشرده ایم

صد کبورت گر فرستد کعبه، بالین نشکنیم

ما و بت یک روز در بتخانه پا افشرده ایم

شکوه زلف از زبان ما نمی آید برون

زیر دست انداز او چون شانه پا افشرده ایم

گر سر ما بگذرد چون خوشه از گردون، رواست

در زمین قابلی چون دانه پا افشرده ایم

چون خمار می به طرف باغ زور آورده است

بر گلوی تاک بیرحمانه پا افشرده ایم

ریشه در فولاد جوهر اینقدر محکم نکرد

زیر تیغ او عجب مردانه پا افشرده ایم

خال او صائب هزاران مور دل پامال کرد

ما عبث در بردن این دانه پا افشرده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۴۴رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴۵ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۴۶عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۴۷ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۴۸ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴۹چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۵۰چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۵۱ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.