پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۴۱

ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم

لنگر تمکین به این ریگ روان نسپرده ایم

از ورق گردانی باد خزان آسوده ایم

دل به رنگ و بوی باغ و بوستان نسپرده ایم

از شتاب عمر ما را نیست بر خاطر غبار

ایستادن ما به این آب روان نسپرده ایم

از عزیزی شاد و از خواری مکدر نیستیم

امتیازی ما به ابنای زمان نسپرده ایم

قفل ما چون غنچه دارد از درون خود کلید

ما گشاد دل به دست دیگران نسپرده ایم

می کشد از خانه ما را جذبه طفلان برون

از جنون زوری به خود ما چون کمان نسپرده ایم

خودنمایی شیوه ما نیست چون نادیدگان

جوهر دل را به شمشیر زبان نسپرده ایم

با بزرگی از زمین صد پله ایم افتاده تر

شوکت و شانی به خود چون آسمان نسپرده ایم

هرچه از دولت به آگاهی سرآید نعمت است

هوشیاری ما به این رطل گران نسپرده ایم

بر لباس عاریت چون بخیه چسبیدن خطاست

ما به دولت دل چو این نودولتان نسپرده ایم

گر به سیم قلب می گیرند ما را مفت ماست

نقد انصافی به اهل کاروان نسپرده ایم

قانعیم از سرو و بید این چمن با سایه ای

ما برومندی به این بی حاصلان نسپرده ایم

با جنون ساده دل بوده است صائب کار ما

اختیار خود به عقل کاردان نسپرده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۴۳ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴۴رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۴۵ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۴۶عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۴۷ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴۸ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۴۹چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۵۰چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.