پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۳۸

در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم

کعبه مقصد کجا و ما کجا افتاده‌ایم

خجلت روی زمین داریم از بحر کمان

از هدف تا دور چون تیر خطا افتاده‌ایم

چون نگاه دیده وحشی‌غزالان از حجاب

در میان مردمان ناآشنا افتاده‌ایم

خاک می‌لیسید زبان موج ما در جویبار

تا از آن دریای بی‌ساحل جدا افتاده‌ایم

از دم سرد فلک آیینه ما تیره نیست

ما ز دامان تر خود از جلا افتاده‌ایم

عذر نامقبول ما را کی پذیرند اهل دید؟

ما که در چاه ضلالت با عصا افتاده‌ایم

از سعادت مشرق خورشید دولت گشته است

هرکجا چون سایه بال هما افتاده‌ایم

چون کمان و تیر در وحشت‌سرای روزگار

تا به هم پیوسته‌ایم از هم جدا افتاده‌ایم

این جواب آن غزل صائب که والی گفته است

«هرکه را از پیش پا رفته است ما افتاده‌ایم»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴۱ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۴۲زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۴۳ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۴۴رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴۵ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۴۶عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۴۷ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.