پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۳۱

معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم

بحر را در کاسه گرداب جولان می دهم

گوهر من خرقه ازدست صدف پوشیده است

تیغ بر سرم می خورم گوهر به دامان می دهم

کعبه را چون محمل لیلی به یک بانگ بلند

می کنم دیوانه و سر در بیابان می دهم

از گل بی خار جان خود چرا دارم دریغ؟

من که خار بی ادب را آب حیوان می دهم

تا مگر خوابی عزیزان را برانگیزد ز خواب

تن به زندان قضا چون ما کنعان می دهم

دانه دل سبز گردیدن ندارد، ورنه من

مدتی شد آبش از چاه زنخدان می دهم

مدتی شد صحبتم از نغمه عشرت تهی است

شیشه دل را به دست سنگ طفلان می دهم

برقم اما خرمن ماه است جولانگاه من

کی به دست هر خس و خاری گریبان می دهم؟

بس که دارم خط نو اصلاح او را در نظر

در میان خواب هم تصحیح قرآن می دهم

چشم من صائب به روی خط مشکین وا شده است

کی دل خود را به هر زلف پریشان می دهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳۳از حجاب عشق محروم از گل روی توییم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۳۴ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۳۵ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۳۶ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳۷ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۳۸در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۳۹ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۴۰ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.