پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰۵

چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم

رخنه های جسم را محکم زلخت دل کنم

کیمیا ساز وجود خاکسارانم چو عشق

گرفتد بر مهره گل پرتو من دل کنم

می شود دل چون صدف در سینه تنگم دو نیم

تادرین دریای پرخون گوهری حاصل کنم

کوه می لرزد ز بی سنگی درین آشوبگاه

من چسان لنگر درین دریای بی ساحل کنم

همت من در فضای عرش جولان می زند

سر بر آرد از فلک تخمی که زیر گل کنم

بس که از گرد یتیمی مایه دارد گوهرم

در دل دریا اگر لنگر کنم ساحل کنم

می شود روشن چراغ نیکی از آب روان

خرده جان را نثار خنجر قاتل کنم

می گدازد شرم همت گوهر پاک مرا

بحر را صائب اگر در دامن سایل کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۰۷برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰۸جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۰۹رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۱۰دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۱۱ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۱۲دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۱۳گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۱۴جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.