پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰۸

جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم

چند لنگر در ضمیر خاک چون قارون کنم

من که بر سر خاک می ریزم به دست دیگران

در جهان بیوفا طرح عمارت چون کنم

رهنمایی می کنم مرغان فارغبال را

گاه گاهی گر سر از کنج قفس بیرون کنم

تیره نتوان کرد آب زندگانی را به خاک

جان چه باشد تا نثار آن لب میگون کنم

نسبتی در خاکساری نیست با مجنون مرا

کز غبار خاطر خود طرح صد هامون کنم

من که پر در لامکان بی نیازی می زنم

حاش لله شکوه از ناسازی گردون کنم

آب در چشم غزال از آه گرم من نماند

با خمار نرگس میگون لیلی چون کنم

غیرت همکار بنددست و پای جرات است

می روم زین بزم تا پروانه را ممنون کنم

صائب از شرم سبکباری گذارد پا به کوه

کوه درد خویش را گر عرض بر مجنون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۱۰دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۱۱ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱۲دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۱۳گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۱۴جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۱۵در سماع بی‌خودی چون دست بالا می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۱۶رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۱۷از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.