پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰۹

رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم

پایکوبان کوه را در دامن هامون کنم

خاکساری دست من کوتاه دارد ورنه من

می توانم خاکها د رکاسه گردون کنم

از ازل آورده با خود پختگی صهبای من

نیستم نارس که جادر خم چو افلاطون کنم

خشکی سودای من ابر بهار عالم است

هرکه زین دامان صحرا بگذرد مجنون کنم

بلبلان را چون توانم مست در گلزار دید

من که خواهم باغبان را از چمن بیرون کنم

من که می دانم سبکروحان عالم را ثقیل

یک جهان بد هضم را بر خود گوارا چون کنم

من که نتوانم بر آوردن ز پا خاررهش

خارخار عشق او را چون زدل بیرون کنم

از چه ناز سرو نارعنا کشم چون قمریان

من که صائب می توانم مصرعی موزون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۱۱ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۱۲دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱۳گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۱۴جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۱۵در سماع بی‌خودی چون دست بالا می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۱۶رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۱۷از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۱۸در ریاضِ آفرینش صد دل بی‌برگ را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.