پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۱۲

دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم

در صف آزاد مردان این دلیری چون کنم

فقر تنها بی فنا چون دعوی بی شاهدست

با وجود هستی اظهار فقیری چون کنم

خوان خالی می شود رسوا چوبی سر پوش شد

نیستم سیر از حیات اظهار سیری چون کنم

عیبجویی زشت و از معیوب باشد زشت تر

سنگ کم دربار دارم بارگیری چون کنم

من که نتوانم گلیم خود بر آوردن ز آب

دیگری را از رفیقان دستگیری چون کنم

گرندارم گوشه ای در فقر عذر من بجاست

از گرفتن عار دارم گوشه گیری چون کنم

نیستم دلگیر اگر آیینه ام در زنگ ماند

من که اهل معنیم صورت پذیری چون کنم

من که از زاغ وزغن صائب خجالت می کشم

بانواسنجان قدسی هم صفیری چون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۱۴جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۱۵در سماع بی‌خودی چون دست بالا می‌کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱۶رشته جسم گران‌جان را ز سر وامی‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۱۷از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۱۸در ریاضِ آفرینش صد دل بی‌برگ را
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۱۹پرتو مه را قیاس از نور انجم می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۲۰خاک را از آب روی خود گلستان می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۲۱گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.