پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۵۹

ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم

یوسف خود را ز بی چشمی به چاه افکنده ایم

همچو مخمل تار و پود خواب غفلت گشته است

سوزن الماس اگر در خوابگاه افکنده ایم

هر دو عالم چیست تا ما قیمت یوسف کنیم

می توان بخشید اگر سنگی به چاه افکنده ایم

در سخن استادگی از ما سبکساران مخواه

چون قلم ما حرف گفتن را به راه افکنده ایم

نیست ممکن لیلی از مجنون ما وحشت کند

ما غزالان را به دنبال نگاه افکنده ایم

نیست غیر از شستشوی دیده ما را مطلبی

بی تو بر خورشید تابان گر نگاه افکنده ایم

در میان ما و آتش می شود صائب حجاب

پرده شرمی که بر روی گناه افکنده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۶۱ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۶۲در دل صد پاره عیش جاودان پوشیده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۶۳ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶۴ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۶۵از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۶۶ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۶۷ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۶۸ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.