پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۶۳

ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم

خانه سازی را به خودسازی مبدل ساختیم

می کند خون در جگر باد خزان را همچو سرو

رایت سبزی که از آزادگی افراختیم

تا نسوزد آرزو در دل، نگردد سینه صاف

ما به این خاکستر این آیینه را پرداختیم

گوهر درد طلب در دامن ساحل نبود

قطره خود را عبث واصل به دریا ساختیم

از نفس آیینه ما داشت زنگ تیرگی

صاف شد آیینه ما تا نفس را باختیم

بخت رو گردان شد از ما تا برآوردیم تیغ

فتح از ما بود در هرجا سپر انداختیم

نیست صائب خاکساران را دماغ انتقام

ما به فردای جزا دیوان خود انداختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۶۵از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۶۶ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۶۷ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶۸ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۶۹ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۷۰گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۷۱چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۷۲در وصالیم و ز هجران دست بر سر می‌زنیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.