پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷۲

در وصالیم و ز هجران دست بر سر می‌زنیم

ما به جای نعل وارون حلقه بر در می‌زنیم

پرفشانی‌های ما در حسرت پرواز نیست

دامنی بر آتش گل هردم از پر می‌زنیم

حلقه فتراک می‌گردد به قصد خون ما

دست اگر در حلقه زلف معنبر می‌زنیم

خضر می‌لیسد زمین اینجا و ما از سادگی

فال آب زندگانی چون سکندر می‌زنیم

برنمی‌خیزد چو خون مرده از خواب گران

بخت خواب‌آلود را چندان که نشتر می‌زنیم

ما چو داغ لاله صائب خون خود را می‌مکیم

بی‌غمان از دور پندارند ساغر می‌زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۷۴عشق کو تا همچو گل با خون خود بازی کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۷۵ما کجا دست آشنا با مهره گل می‌کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۷۶ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۷۷دست اگر کوتاه باشد آرزویی می کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷۸دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۷۹گرچه ما راه طلب را پای در گل می رویم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۸۰گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۸۱حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.