پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷۵

ما کجا دست آشنا با مهره گل می‌کنیم

مشورت چون غنچه با سی پاره دل می‌کنیم

بحر پرشور حوادث در کف ما عاجزست

موج را از لنگر تسلیم ساحل می‌کنیم

همچو مژگان روز و شب در پیش چشم استاده است

از خیالش خویش را چندان که غافل می‌کنیم

داغ عشقی را که در صد پرده می‌باید نهان

لاله دامان دشت و شمع محفل می‌کنیم

ناخن فولاد دارد منت روشنگران

تیغ جان را روشن از خاکستر دل می‌کنیم

دولتی کز سایه خیزد تیرگی بار آورد

صفحه بال هما را فرد باطل می‌کنیم

کی به دست سنبل فردوس دل خواهیم داد

ما که در سودای زلف یار دل‌دل می‌کنیم

شبنمیم اما ز بس گرد حوادث خورده‌ایم

چشمه خورشید عالم‌تاب را گل می‌کنیم

فکر ما صائب سحاب نوبهار رحمت است

ما زمین شور را یک لحظه قابل می‌کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۷۷دست اگر کوتاه باشد آرزویی می کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۷۸دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۷۹گرچه ما راه طلب را پای در گل می رویم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۸۰گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۸۱حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۸۲ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۸۳نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۸۴ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.