پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۸۳

نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم

به یک نظاره چشم از روی آتش چون شرر بستم

غرور دولت دیدار شرکت بر نمی دارد

کشیدم آهی از دل دیده آیینه بر بستم

عجب دارم که پای من به دامن آشنا گردد

که با ریگ روان یک روز احرام سفر بستم

گریبانگیر شد دامن زهر خاری که برچیدم

ز دیوار اندرون آمد به هر محنت که در بستم

همان تیر سبکسیر نظر سیخ کبابش شد

به هر صیدی که من از پرتو همت نظر بستم

چه شبها روز کردم در شبستان سر زلفش

که اوراق دل صد پاره را بر یکدگر بستم

نظر تا داشتم بر خود نمی دیدم دو عالم را

دو عالم چون دو عینک گشت تا از خود نظر بستم

خوشا ایام بی برگی و خواب عافیت صائب

که می لرزد دلم چون برگ تا بر خود ثمر بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۸۵در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۸۶ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۸۷نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۸۸به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۸۹به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹۰زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹۱اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹۲به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.