پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۸۴

ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم

که نتواند گرفت افتادگی را از هوا دستم

نگیریم تنگ در آغوش تا آن خرمن گل را

نمی آساید آغوشم نمی آید به جا دستم

همانا از گل بیت الحزن کردند تخمیرم

که هرگز چون سبو از سر نمی گردد جدا دستم

به فکر دامن آن غنچه مستور افتادم

گره در آستین چون غنچه گردید از حیا دستم

ز حسن بی نیازی پنجه می زد با ید بیضا

به چشم خلق گردید از طمع چون اژدها دستم

گریبان می درد دامان گل از اشتیاق من

چه سر سبزی است با بختم چه اقبال است با دستم

کمند موج را در تاب دارد اضطراب من

به دریای غم افتدگر بگیرد ناخدا دستم

اگر صائب ندارم گوهر ارزنده ای در کف

بحمدالله که خالی نیست از نقد دعا دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۸۶ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۸۷نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۸۸به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۸۹به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۹۰زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹۱اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹۲به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹۳به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.