پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۹۰

زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم

که من چون تاب می خواهم بر آن موی میان پیچم

چنان گستاخ گشتم چون نسیم از پاکدامانی

که دست شاخ گل را در حضور باغبان پیچم

اگر چون قطره شبنم کند از گل مرا بستر

چو مو بر روی آتش دور از آن نازک میان پیچم

حدیث روی او در پرده خورشید و مه گویم

زبیم چشم بد گل را در اوراق خزان پیچم

بهشت نسیه دارد مشتری بسیار چون زاهد

به نقد امروز در دامان آن سرو روان پیچم

به جرم خنده ای کز من نصیب دیگران گردد

درین بستانسرا تا کی به خود چون زعفران پیچم

ندارم چون همای سخت جان اندیشه روزی

که گردد نرمتر از مغز اگر براستخوان پیچم

اگر از قهرمان عشق یابم سایه دستی

بساط هر دو عالم را بهم در یک زمان پیچم

نسوزد زین گلستان غنچه ای را دل به من صائب

تمام عمر اگر بر خویش چون آب روان پیچم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹۲به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۹۳به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۹۴غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۹۵نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۹۶زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹۷نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹۸نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹۹اگر بی‌پرده در گلزار افغان ساز می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.