پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۹۲

به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم

ازین سودا پشیمان نیستم چون زر به زر دادم

نشد شایسته رخسار پاکش گرچه چندین ره

به خورشید درخشان شستشوی چشم تر دادم

ز خجلت برنیارم سر چون شاخ بی ثمر گرچه

ز هر کس سنگ خوردم در تلافی من ثمر دادم

ز طوفان می کند رقص روانی بادبان من

عنان کشتی خود تا به دریای خطر دادم

اگر چون نیشکر سنگین دلان در هم شکستندم

نگفتم حرف تلخی در تلافی من شکر دادم

نوا پرداز شد مرغ سحر از هایهوی من

به نی من در میان ناله پردازان کمر دادم

عنانداری نمی آمد ز من سیل بهاران را

دل دیوانه را در کوچه و بازار سر دادم

به خون چون تیشه شیرین کردن چرخ آخر دهانم را

چه حاصل زین که من چون کوهکن داد هنر دادم

ز هر نیشی مرا سر چشمه نوشی است در طالع

نه از عجزست گر من تن به زخم نیشتر دادم

فرو رفتم چنان در خویشتن از خرده بینی ها

که از راز شرر در سینه خارا خبر دادم

دهن وا کرد چون سوفار در خون خوردنم صائب

به هر کس چون خدنگ آهنین دل بال و پر دادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹۴غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۹۵نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۹۶زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۹۷نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۹۸نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹۹اگر بی‌پرده در گلزار افغان ساز می‌کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۰۰اگر می‌داشتم بال و پری پرواز می‌کردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۰۱اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.